برگ سبز

دنیای کوچیک برگ سبز

 

  پرواز از بندرعباس بسوی تهران

خدارا شکر بدون توقف (سقوط با کله) درهیچ زمین کشاورزی در

 مهرآباد فرود اومدیم

 

استیشن بازی مهرآباد

خودمو به امامزاده صالح رسوندم و اول برای سلامتی همه بچه های مریض و

بعدش هم برای پسرعمو یم مهران دست به دعا شدم

نخیر اینطوری صرفم نمیکنه ..

بابایی بغلم کن بالای ضریح رو ببوسم مثل آدم بزرگا

 

نذوراتی خوراکی که  بصورت ساندویچ بزحمت خونواده عمه مونا اینا

مهیا شده به همراه بسته های نمک برای شفای مهران توزیع شد..

دستشون درد نکنه 

محوطه امام زاده صالح

 آرین و بابا سعید و مامان فریبا

عکاس هم عمه مونا

بطرف ایستگاه قطار و تحویل گرفتن اتومبیل پرادو پراید مون از راه آهن

فروشگاه رفا میدان آزادی

يه (سركنگي) لرزش شونه رقص بندر بيو ماشالله

هتل پارسا در سریین اردبیل

 اسب سریینی که من خیلی دوست دارم 

درحالی که در بندر شرشر عرق ریزونه عجب آب و هوایی داره اردبیل

اینم عسل خانم نوه دائی زن عمو حسنم..

عسل اینا در رضی شهر زندگی میکنن و خیلی هم قوی و خوش قلبه

 

شهربازی نوساز و درحال احداث رضی شهر

شعر بازی در ارتفاعات بالای رضی شهر عجب باد سردی داشت در مردادماه

واونوقت این عسل خانوم اینه خیالش نبودکه نبود انگاری کناردریای بندربود

با اون رکابی نازک و من هم با لباس زمستونی

 

اینم باغات زرد آلو و سیب و و و....

سمت چپ عمو حسین (بابای عسل) و بابا سعید و عمو الله وردی

عموی عسل درکنار کبابی و قصابی عسل اینا

عجب سور رو ساتی باحالی بود

پایین بخور بخور و بالاهم آپارتمان عمو حسین

در تبریزهوا قدری گرمتر از سریین و اردبیل بود

هتل پنج ستاره پیام زنجان

 اگه بجای این پنج ستاره پنج تا خورشید بود شاید می شد ۲۴ سال به

عقب یا جلو می رفتم

اصفهان اتاق مهران 

سمت چپ امیرحسین پسرعمو ابراهیم و آرین و

 مهران در دوران نقاهت و قبل از عمل قلب 

در رستوران بین راه اصفهان و شیراز به طور اتفاقی با اتوبوس

عمو ابراهیم اینا که عازم سوریه بود

مواجه شدیم و درواقع همه سوپرایز شدیم

شیراز منزل عموی بزرگم احمد..

عمو  احمد عمو و بابا سعید سرگرم بازی تخته نرد بودند که..

یهو سر و کله اینجانب پیدا شد

بعد از کنار زدن  از میدان بدر شدن بابا سعید

درحین یادگیری

بازی رو از عمو احمد هم گرفتم

ادامه در پست بعدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت   توسط  آرین   |