ساعت دوپنچاه و شش دقیقه نیمه شب دوازدهم آبان بود و من و مامان وبابا مثل
همه مردم بندرخواب بودیم که انگار زیرخونمون بمب منفجرشد وسایل خونه بشدت
لرزید و مامان وفریبا دوید منو بغل کنه که براثرشدت لرزش زمین پرتاب شده و با
صورت به زمین افتاد بابا سعید هم منو که براثرصدای زمین لرزه بیدارشده بودم
بلندکرد و بسرعت به سمت درب خروج اطاق رفتیم...
درمحوطه مجتمع مون اهالی که غافلگیرشده بودن باهروضعیتی وحشت زده با لباس
خواب و لباس بیدار و ....از آپارتمان های دوطبقه ریخته بودند بیرون ...
سقف آشپزخون ترک برداشته .. توی خیابونا شد عین روزمحشر مردم گیج و
هراسون بسمت دریا و فضای بازپارکها میرفتند..
چادرمسافرتی بود که یکی بعدازدیگری لب دریا بپا شده
ظروف چینی و تلویزون خاله فرزانه شکست.طفللک خاله فرزانه بارداره و توی
این ماه قراره مسافرکوچولوش دنیابیاد 
بالای چشم مامان فریبا ورم کرده
تا دیشب پنجشنبه درفاصله ساعت 2 تا3
بامداد حداقل دوبار زمین لرزیده
امشب جمعه هم که شایع شده آزمایش هسته ای هست و دوباره باید بریم
فضای باز لالا لالا...
266 زخمی
و 4 کشته
تا امشب رسما"اعلام شده
امشب باباسعیدهم شیفت شب کاره و استرس مامان ازاین بابت بیشتر شده ...
به امید خدا که دیگه زلزله نیاد مردم روغافلگیرکنه

