تبليغاتX
برگ سبز

برگ سبز

دنیای کوچیک برگ سبز

 

ساعت دوپنچاه و شش دقیقه نیمه شب دوازدهم آبان بود و من و مامان وبابا مثل

همه مردم بندرخواب بودیم که انگار زیرخونمون بمب منفجرشد وسایل خونه بشدت

 لرزید و مامان وفریبا دوید منو بغل کنه که براثرشدت لرزش زمین پرتاب شده و با

صورت به زمین افتاد بابا سعید هم  منو که براثرصدای زمین لرزه بیدارشده بودم

بلندکرد و بسرعت به سمت درب خروج  اطاق رفتیم... 

درمحوطه  مجتمع  مون اهالی که غافلگیرشده بودن باهروضعیتی وحشت زده با لباس

خواب و لباس بیدار و ....از آپارتمان های دوطبقه ریخته بودند بیرون ...

سقف آشپزخون ترک  برداشته .. توی خیابونا شد عین روزمحشر مردم گیج و

هراسون  بسمت دریا و فضای بازپارکها  میرفتند..

چادرمسافرتی بود که یکی بعدازدیگری لب دریا بپا شده

ظروف چینی و تلویزون خاله فرزانه شکست.طفللک خاله فرزانه بارداره و توی

این ماه قراره مسافرکوچولوش دنیابیاد

بالای چشم مامان  فریبا ورم کرده  تا دیشب پنجشنبه  درفاصله ساعت 2 تا3

بامداد حداقل دوبار زمین لرزیده

امشب جمعه هم که شایع شده  آزمایش هسته ای هست و دوباره باید بریم

 فضای باز لالا لالا...

266 زخمی  و 4 کشته  تا امشب رسما"اعلام شده

امشب باباسعیدهم شیفت شب کاره و استرس مامان  ازاین بابت بیشتر شده ... 

 به امید خدا که دیگه زلزله نیاد مردم روغافلگیرکنه

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت   توسط  آرین   | 

ازبسکه شیفته ماشین آتش نشان هستم که  

اونم  طی یه رویداد ترسناک به خونمون اومد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت   توسط  آرین   | 

                   جشن بادبادهای بندری و   کودک دوگانه سوز ایرانی در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت   توسط  آرین   | 

                     

هفته گذشته درست در مدت تقریبی  دو سال و ده ماه که از واردشدن ماهی ملوان

  (کلیک کن) به آکواریوم خونمون سپری می شد لکه سفید رنگی که یک نوع قارچ

 آبی محسوب می شد گوشه لب ماهی ملوان ظاهرشد یکروزبعد بابا سعید برای درمان

ماهی ملوان رو از آکواریوم جدا و قرنطینه کرد تقریبا" روز دوم  قرنطینه بود که ما

خونه بابا بزرگ شب موندیم وبابا سعیدهم شیفت شبکاری شرکت بود.

از بخت بعدماهی ملوان پمپ هوای سطل آب از سرشب قطع میشه و بعلت حجم کم

فضای محل قرنطینه و تموم شدن اکسیژن موجود در آب ماهی ملوان بخت برگشته

بحالت خفگی منقلب میشه و با یه پرش عمودی خودش رواز داخل ظرف حاوی آب و

دارو  به بیرون پرتاپ میکنه و تا نزدیکای صبح روی فرش اطاق رو با معلق زدن پر

ازفلس میکنه صبح که بابا سعید بخونه برمیگرده با لاشه نسبتا" بزرگ و نیمه جون

ملوان ماهی روبرو میشه وخیلی سریع اون به داخل ظرف آب برمیگردونه و پمپ یدکی

روروشن میکنه ..و در بهت و حیرت بابا سعید ماهی ملوان یه تکونی به  تن بی رمق

میده و با دو بار بازوبسته کردن دهن برای همیشه بیحرکت میمونه...

بیچاره ملوان ماهی که یه جورایی عضوی از اعضای خونه شده بود با چه زجری جون

بسرشده بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت   توسط  آرین   |